دسترسی آسان به مطالب آموزشی،جذاب،خواندنی و سرگرم کننده در گشت روزانه

شعری از ایرج میرزا (زن)

اینم  برای زنهای ایرانی

زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر

چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر

بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر

زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر

یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر

بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان
بودم از جمع خوشان

خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر

ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگیر ؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر

بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم

چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر

من از آن روز که شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام

می دهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر

شعر از ایرج میرزا

About these ads

7 پاسخ

  1. JOKER

    خیلی حال کردم ایووووووول

    22/04/2010 در 12:22

  2. خیلی جالب بود .کلی خندیدم.ممنون

    22/04/2010 در 14:27

  3. میلاد

    براساس یک نظر سنجی در ایران تنها 20%مردان ایرانی عقل دارند، مابقی زن دارند.

    22/04/2010 در 17:48

  4. یک طفل معصوم

    زن ، زهر ، زر ، زردک ، زنجیر ، زالو ، زاپاتا ، زالزالک ، زامبیا ، زولبیا ، زور ، زیلو ، زی زی گلو ، زگیل ، زرشک ، زرنگ ، زمخت ، زشت . ز بده !

    24/04/2010 در 00:33

  5. معلم

    دمت گرم خیلی با حال و به جا بود
    ولی انصافا من گرفتم تو نگیر………

    26/05/2010 در 01:32

  6. shirin

    بور و مشكي ، چراغِ زن ممنوع – منظور همان زنبور است –

    قـار قـار كـــلاغ زن مـمــنـوع

    در طويله كه مرد و زن قاطي است

    عــرعــر الاغ زن مــمــنــوع

    چـونـكه مردانگي شده اجبار

    نــام زن را ز هر كجا بــردار

    «نايْ زن » نايْ مرد مي گردد

    بحث آنجاي مرد مي گـردد

    در چمن لانه را جدا بكنـيـد

    در قفس دانه را جدا بكنـيـد

    پس صبا روي لاله ها نوزد

    مار نر روي پونـه ها نخـزد

    جمع قورباغه ها جدا بشود

    راه رودخانه ها دو تا بشود

    جيــرجيــركــان بي عفت

    صبح و شب جير جير بي علت

    قورباغه هاي زن صفا نكنند

    لپشان را پر از هــوا نكنند

    بي مايو روي آب مي لـغزند

    از خود و از خدا نمي ترسند

    پرده اي در ميانشان بكشـيـد

    سيخ داغي به جانشان بكشيد

    قورباغه هاي زن كه مي خوانند

    از جـهـنـم نـشـانـه اي دارنـد

    قورقورهـــاي انفرادي خير !

    آن صداي پر از تباهي خير !

    زير هر قور نازكـــي بايد

    همصداي نري به كار آيد

    تا كه آن نازكي بپوشاند

    و دمـاغ هـمـه بـسوزاند

    ما مـجـوز نـمـي دهـيـم الّا

    قور قوري كه كرُ شود اجرا …

    ديگري مشـكلات ميمـونها است

    فري جون گفته جد ما آنها است – فرويد منظور است –

    بي حيا و پتي و كون لختند

    آبـروي نـواده هـا بـردنــد

    پوشك پنبه ريز مي بنديم

    ديم ديريم ديم ديريم ديريم ريم ديم!

    (چون قافيه تنگ آيد

    شاعر به جفنگ آيد )

    آزاده ف

    26/05/2011 در 02:03

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.